وبلاگ شهاب شكوهي

دوست دارم دركوچه باغي باشم

يك طرف ديواري كاهگل و سايه اي كه از درختي دارد ، سنجد

طرف ديگر پرازگندم و شقايقهايي رسته در آن ، پراز آواز زنجره هاي تابستاني ، داركوبهاي تبريزي

و نهر آبي كه از كنار مي گذرد

مورچگاني بربرگ درخت در آن

و لاك پشتي كه زندگي را آرام مي پسندد

وصداي لغزش قلمي بر صفحه دل

آنچنانكه پدر مي نوشت ... روزگاري شيرين...با دستانش سياهي مركب مي گرفت

و چهارديواري پر از سادگي و راستي

سقفي چوبي...پر از ياد استادكاران

پراز بوي نم كاهگل

و سفره اي چهل تيكه ، و ناني پرسبوس ، چنانكه فاسد نگردد

و آينه اي شكسته برديوار

به همين سادگي ...

 


برچسب‌ها: نقشه كنج, كوچه باغ, به همين سادگي
نوشته شده توسط شهاب در ساعت 9:59 | لینک  | 

فيلم اينجا بدون من يكي از پنج فيلم برتر سال گذشته به كارگرداني آقاي توكلي و بازي بسيار خوب معتمد آريا و بازي خوب نگار جواهريان ، صابر ابر و پارسا پيروزفر و صحنه آرايي هنرمندانه آن اقتباسي خوب از نمايشنامه باغ وحش شيشه اي مي باشد كه اتفاقا در گيشه هم نسبتا موفق عمل كرد .

نظر من درباره اين فيلم :

اين فيلم تا پانزده دقيقه انتهايي فيلم ريتم و ساختار مناسبي دارد .در پانزده دقيقه انتهايي فيلم نشانه ها و نمادهاي خوبي براي دريافت انديشه هاي ذهني آقاي توكلي نمي بينيم .در اين پاره زماني به نظر ميرسد كارگردان به نوعي ( اين همان گويي ) روي آورده است .درصورتيكه ما مي بايستي با ديدن تصاوير و شنيدن ديالوگها و موسيقي ناخودآگاه با وضعيت دروني كاراكترها و فضاي حاكم كه به گفته آقاي توكلي رفتن به فضايي روياپردازانه است، هم ذات پنداري كنيم كه اين اتفاق نمي افتد . در واقع تصور مي شود كه پانزده دقيقه نهايي كه فاصله زيادي نيز از نمايشنامه اصلي گرفته است به وصله اي ناجور به اين فيلم تحميل شده است . در مجموع  با توجه به بازيهاي خوب و صحنه آرايي بسيار خوب و نمايشنامه بسيار خوبي كه از آن اقتباس صورت گرفته است  ،فيلم خوب و شريفي مي نماياند.همچنين با توجه به ساير فيلمهاي آقاي توكلي مي توان گفت كه اين كارگردان فيلم به فيلم در حال پيشرفت و بهتر شدن است .اميدوارم بازهم كارهاي بهتري از آقاي توكلي ببينيم .همچنين انتظار دارم تكرار كمتري در كاراكترهاي انتخابي بازيگر حسي و باهوش خانم جواهريان ببينم و شاهد بازي اين بازيگر توانمند در كاراكترهاي مختلفي باشم .

نوشته شده توسط شهاب در ساعت 15:49 | لینک  | 


باغ وحش شیشه ای حکایت مشکلات و سرخوردگی های خانواده وینگفیلد در جامعه شهری- صنعتی آمریکا است. مادر (آماندا) و دو فرزندش تام و لورا که در شهر سنت لوئیس زندگی می کنند. پدر خانواده سالها قبل با رویای سفر به سرزمین های ناشناخته از صحنه خارج شده است و غیر از قاب عکسی روی دیوار چیزی از او برجا نمانده است. تام برای رهایی از سرخوردگی های خود به سینما و مشروب پناه می برد و البته در فکر راهی است که پدر سالها قبل رفته است. اما لورا ; لورا به علت نقص جسمانی, لنگی مختصری در راه رفتن دارد و به همین خاطر دچار انزوا و سرخوردگی است. او هیچ دوستی ندارد , منزوی و خجالتی است. تنها دلخوشی او کلکسیونی است که از حیوانات شیشه ای دارد. آماندا نیز بدون مشکل نیست; او نیز سرخورده از غیبت همسر زندگی خود را وقف فرزندانش کرده است و اکنون نیز گرفتار مشکلات آنهاست. مکانیزم دفاعی او نیز سیر در خاطرات گذشته و ایام جوانی با شکوه خود است.

تنسي ويليامز :

توماس لاينر (تنسي) ويليامز در سال 1911 در كلمبوس مي سي سي پي به دنيا آمد. او هرگز ازدواج نكرد. ((توماس)) پسري خجالتي و منزوي بود و تنها همبازيش ((رز)) خواهر بزرگترش بود. ((رز)) در دوران بلوغ دچار بيماري روحي شد و همزمان اختلاف والدين آنها، شدت گرفت. ((ويليامز)) اندوه خود را با سرودن اشعار و نوشتن داستانهاي كوتاه، پاسخ مي داد. ولي با آشنا شدن با دنياي تئاتر، غم و اندوه، ضعفها و آرزوهايش را درنمايشنامه هايش به تصوير كشيد. او شرم و انزوايش را در تم ((تنهايي)) و ((نياز به ارتباط با معنا)) و اختلاف و درگيري والدينش را در تم ((انحطاط و از هم پاشيدگي خانواده)) بيان كرد. ابعاد مختلف شخصيتي خود را در اشخاص نمايشش ظاهر كرد. روحيه ظريف و شكننده ((بلانش دوبوآ)) و خوي وحشي ((استنلي كوالسكي)( در اتوبوسي به نام هوس ) دو بعد وجودي ((ويليامز)) هستند.


گوشه اي از اين نمايشنامه :

تام : بعد از عدم موفقيت مادرم درفرستادن لورا به مدرسه بازرگاني اين فكر به مغز اون هجوم آورد كه مرذ جووني رو براي لورا دست و پا كنه .قيافه خيالي اون جوون مثل شبه يه هيولا مبهم توآپارتمان ماسايه انداخت .به ندرت شبي مي گذشت كه از اين موجود از اين روح از اين اميد خونواده ما صحبتي به ميون نياد.اگرهم صحبتي از اون نميشد فكرش تو چهره پريشان مادرم و چشمهاي هراسان و رفتار معصومانه خواهرم پيدا بود انگار حكمي بود كه دادگاه تقدير براي محكوميت خونواده وينگ فيلد صادر كرده بود .مادرم نه تنها در صحبت كردن توانا بود كه در عمل هم پشتكار زيادي داشت .به خاطر همين هم تصميم گرفت اقداماتي بكنه .بعد از اين كه زمستون گدشت .اوايل بهار اون سال متوجه شد كه بايستي پولي به چنگ بياره تا آشيونه رو زينتي بده و پرنده رو شكار كنه .روي اين فكر تصميم گرفت براي يه مشت مجلات احمقانه دست به تبليغات تلفني دامنه دار بزنه .

نوشته شده توسط شهاب در ساعت 15:42 | لینک  | 

یکی از کارگردانان به نام این سرزمین ،خالق آثاری چون ناخداخورشید (۱۳۶۵) ،آرامش درحضوردیگران (۱۳۴۷)،دایی جان نالئون (۱۳۵۵) ... ناصر تقوایی است .

درتابستان ۱۳۲۰ خورشیدی در گرمای جنگ جهانگیر دوم در قلب جنگلی از نخلهای ستبر سبز دریک روستای عرب نشین زاده شدم .درکودکی یک سیاح حرفه ای بودم و همراه پدر به دوردست ترین بندرهای دریای جنوب سفرکردم و هرکلاس ابتدایی را درشهری و دهکوره ای خواندم و هفت سال بعد که به زادگاه خود برگشتم درعالم خیال یک سندباد نوجوان بودم .درمدرسه به ادبیات علاقه داشتم اما ریاضی خواندم .درجوانی داستان کوتاه می نوشتم و فریفته ی شیوه های نو بودم اما باز نمی دانم چه شد که از سینما سردرآوردم .

دراین مسیر به آدمهای دانا برخوردم و صحنه های جالب ،ولی زندگی خودم هیچ صحنه جالبی ندارد.تنها شانس من در زندگی این بود که با یک تولد ناخواسته شصت سال تمام مثل یک آدم زیادی درکنار یک ملت کهنسال زندگی کرده ام .دوازده داستان کوتاه سیزده فیلم گزارشی و مستند سه فیلم کوتاه داستانی شش فیلم بلند سینمایی و یک مجموعه شانزده ساعته تلویزیونی به اضافه یک مجموعه عکس و اسلاید از طبیعت و زندگی و فرهنگ این مرزپرگهر درهزارو یک نما.بااینهمه ازذورتنبل جلوه می کنم چرا که دراین ده ساله به دلایلی که ناگفتنش بهتر کارهای تازه مرا نه کسی خوانده نه کسی دیده .... 

دراین پست قصددارم به معرفی یکی از فیلمهای خواندنی (فیلمنامه هایی که به اجرا درنیامدند )استاد بپردازم .

چای تلخ که  برای ساخت آن روستایی در جنوب ساخته شد و حدود بیست دقیقه آن نیز به تدوین رسید، بیانگر گوشه ای از زخمهایی است که ملتی در جنگ متحمل می شود .در این فیلمنامه افسر عراقی پس از اینکه به دختر ایرانی در حالت مستی تجاوز میکند از وی صاحب فرزند می شود و در طول حاملگی تا باردارشدن دختر ایرانی برهه ای نه ماه از جنگ را شاهدیم .

مثل همیشه اینقدر فیلمنامه با ظرافت و دقت نوشته شده است که با خواندن این فیلمنامه گویی در حال تماشای فیلم هستیم و اصطلاحا فیلم نامه دمه دگوپاژ است .

درانتها نظر امیدروحانی درباره این فیلمنامه را می خوانیم  :

چای تلخ ازرویدادهای تلخ حسی عاطفی و انسانی جنگ می گوید ، اززخمهایی بی مرهم درروح و جان آدمها که التیام نمی پذیرندو پی آمد تغییر خلق و خووخدشه برمنش و شخصیت انسانها درهر جنگ خانمانسوزیست .

چای تلخ ازتلاش برای یافتن وازعدم امکان یافتن مرهمی برای این زخمهای جانکاه حکایت می کند.چای تلخ درامیست ازبرخوردهای باژگونه درامیست ازفراموش کردن وازدست رفتن حرمت و کرامت انسانی دراثرجنگ درامیست ازشقاوت جنگ .

چای تلخ ازسازش پذیری نسل قبل می گوید و از ایستادگی و آرمان خواهی نسل نو از نسل آرمان از دست رفته ای که به هرقیمتی سازش می کند و نسلی تازه که که روح و منش انسانیش را در آرمان طلبی و سازش ناپذیری می جوید.

چای تلخ درعین حال افسوس و دریغی است بر ساخته نشدن فیلمی که شاید میتوانست چهره فیلمسازش را بمثابه ودر شمایل و اندازه یک متفکر ترسیم کند و نیز روح و جانی تازه به سینمای کشوربدهد .

 

نوشته شده توسط شهاب در ساعت 21:24 | لینک  | 

متاسفم برات که درروزگار آهنین هنوزسودای عشق داری

روزگاری که از سادگی ، بی پیرایگی ، راستی ... فاکتور گرفته شده است .

روزگاری که بزک مردمان ،سیمایشان را دگرگون ساخته و نقابی برچهره دارند ،پرازپول ، پرازدروغ ، پر از کلک ...

دراین روزگار دنبال چه می گردی ؟؟

راستی را در خرابه ها در چشمان از حدقه بیرون زده جغدان جستجو کن ، درخودسوزی دخترکان چاک و برچسب خورده ، در خودفروشی جیبهای خالی ...

راستی ، راستی دیریست که از دلهای این مردمکان فراری است .

نوشته شده توسط شهاب در ساعت 21:30 | لینک  |